![]() |
![]() |
|
| هدف ما حق تعیین سرنوشت برابری,آزادی.دموکراسی می باشد. |
|
خلاق، منظم و كسي كه ميدانست معناي زندگاني را خلاق، منظم و كسي كه ميدانست معناي زندگاني را؛ اين اولين تصويريست از او در ذهن من. در چشمانش بارقه متانتي از شناخت زندگي، مأنوس با درد و دوستي ميدرخشيد. دستهايش كارآشنا و با عرق جبين زنده بود؛ شيلان. به ندرت ميشناختم انساني چنين با ادعا و عزمي راسخ براي زندگي. با عشق و علاقه مختص بهخود به كارهايش ميپرداخت، اگر به بهاي مرگ هم ميبود وظايف محوله را آنچنان كه بايسته و شايسته است بهجاي ميآورد. گريلاي زن روزنامهنگاري بود كه با هنر جنگ نيز در شرايط ضروري آشنا بود. قلبي رنج كشيده كه از بطن كردستان ميجوشيد. رنج كشيدهاش ميخوانم، زيرا شاهد دردهاي بسياري شده بود و اين تألمات را با تمام وجودش لمس كرده بود، خلاصه او هم از آناني بود كه با اين درد و رنجها همسفر گشته بود. شيلانم؛ اگر بگويم كه تاب نوشتن و قلم در دست گرفتن ندارم، نميتوانم كلمهاي را، جملهاي را از دنياي عواطفم براي تو انتخاب كنم، عفو كن مرا! آنگونه كه به برخي از رفقا گفته بودي؛ روزي حديث مرا نيز خواهيد نوشت! آري، مينويسم، اما نوشتني اينچنيني را نميخواستم. دلم ميخواست در كنار تو نشسته و داستان پيروزيهايت را مينوشتم. هنوز هم در برزخ عواطف بيتوييام و اين ششمين روز پس از رفتنت. هرچه ميكنم مرا ناي جداييات از افكارم نيست. هرلحظه چنان تصاويري زنده از تو در ذهنم به رقص در ميآيند كه جدايي از آن ناممكن است. جداييها و رفتنها هميشه دشوار و آدمي را به درد ميآورد و ما در اين سفري كه زندگياش تعبير ميشود، چنان با جداييهاي بزرگي روبرو شدهايم كه ديگر نيك ميدانيم، لحظهبهلحظه اين زندگي سرشار از اميد و موفقيت با خاطرات و گفتههاي گهربار شهيدان زندگي ميكنيم. باور كن در اين لحظه اگر نويسنده هم باشم، شاعر هم باشم، مرا ياراي توصيفت نيست. با خود ميگويم شايد اگر هنرمندي ميبودم، آنوقت ميتوانستم بيحد و مرز تابلوي زندگيات را كشيده و حكايت زندگانيات را استادانه در قابي ترسيم ميكردم. نه كلمات نويسنده را و نه ابيات شاعر را كفايت تعريف تو نيست. تو چونان زيبايي كه براي تعريف تو به هيچ يك از اينها نيازي نيست، زيرا تو خود را با زيباترين جملات در ثانيههاي ماندگار زمان حك كردي. ميخواستم از روزنامهاي سخن بگويم كه تو در ارمنستان در نبود امكانات بهراه انداختي؛ زيباترين تعريفش را تو ميكردي «بسان فرزندي كه تو با دستان خود بزرگش ميكني». عمر كوتاه اما حياتي كه در آن عصرها نهفته است. اما هنوز چيزي هست كه از آن سرباز نزدهام، جملهاي كه آخرين جدايي بر زبان آوردي «ايكاش تو هم با من بودي!» هميشه با تو خواهيم بود و راهت را ادامه خواهيم داد. همرزم شهيد زن اي تاريخ بگشا صفحات گمشدهات را و بگو قصه ملكههاي جاودان را بخوان آنان كه مقدسترينها بودهاند زماني آنان كه خدايان را متحير ميساختند از عظمتشان، بركتشان و عدالتشان مايه اميد و پيروزي مايه حيات و خالق صلح و برابري قصهي آن درختي بخشنده و مهربان اوايل بهار كه جوانههايش باز ميشد پرندگان را وحيخواندن ترانه بهاري ميرسيد و بلبلان مستانه مستانه سر ميدادند ترانههاي آزادي را شهيد زيلان پهپوله 14جولاي، گامي بزرگ در راستاي تكوين PKK است. عبدالله اوجالان بر فراز كوهستان |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 23:38 توسط گروه خبری کردستان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ به حوادث واتفاقهای کردستان بزرگ می پردازد وامید است مار را با نظرات سازنده خود یاری نماید . با سپاس قندیل
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 بهمن 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 اردیبهشت 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
آزادی اوجلان |
| پیوندها |
|
حزب حیات آزاد کردستان پژاک آلبوم شهیدان پژاک - پ ک ک |
|
RSS
|
||